از جنبه های بارز دیرین روزگار فرمانروایی ساسانیان چگونگی بخش های کشوری آنان است. بابرچیده شدن فرمانروایی گریز ازمرکز(=ملوک الطوایفی )اشکانی وبر پایی روش فرمانروایی مطلقه ی دیوانی (متمرکز) تغییر در جنبه های حکومتی امری اجتناب ناپذیر گشت در این راستابخش های کشوری دست خوش دگرگونی اساسی شد.آگاهی از این واحدهای سیاسی بسیار ناچیز است زیرا نوشته ی ویژه ای در این باره تا کنون به دست نیامده است از همین رو است که گاه در میان پژوهشگران و خاورشناسان دیدگاهای گوناگونی در باره ی پاره ای ازواژه ها واصطلاحات دیده می شود.از دیگر سو آن چه را که ازمنابع موجود می توان برداشت کرد نمی توان به سراسر روزگاران فرمانروایی ساسانیان گستراند.مجموعه آگاهی های موچود را می توان به گونه ای جسته وگریخته وگاه لرزان از لابه لای سنگ نوشته ها نوشته های پهلوی وتاریخی دریافت کرد. جز سنگ نوشته ها، دیگر منابع در سال های پس ازفروپاشی فرمانروایی ساسانی به نگارش در آمده اند از این رو گویا داده های این منابع مربوط به ساختار اداری سیاسی سال های پایانی فرمانروایی ساسانی یا پس از انجام اصلاحات خسرو انوشیروان است. این نوشتار بر آن است تا شرحی کوتاه از تقسیمات کشوری روزگار فرمانروایی ساسانی نشان دهد.بدیهی است با وجود محدودیت های بالاخالی از کاستی نیست.
سرزمین هایی که مجموعه ی آن هاامپراتوری ساسانی راتشکیل می داد شامل ایالت های گوناگونی بود که هر کدام به گونه ای ویژه ، پیروی از آن دولت را پذیرفته بودند. برخی از این سرزمین ها در پی پیروزی های اردشیر ناچار به پیروی از این شهریار شدند، گاه دیده شده است که این دسته از ایالت ها در آغازباحفظ حقوق خودمختاری حکومت نوین را پذیرفته اند؛ در میان فهرستی که از بزرگان روزگار اردشیر سخن رفته است ؛ آمده است که شاهان محلی مرو ، سکستان ، کرمان و ابرشهر دارای گونه ای از خودمختاری اند ،چنان مینماید که در این زمان اردشیر نتوانسته است این سرزمین ها را کاملا در اختیار بگیرد زیرا باسنجش این مناصب در روزگار شاپور دریافت می شود که تنها کرمان هم چنان از امتیاز خودمختاری بهره مند است ، دیگر سرزمین ها کاملا به تصرف شاپور درآمده اند و به وسیله ی فرزندانش اداره می شوند وجز دستکرد های شاهی به شمار آمده اند. ۱
یکی از کهن ترین نوشته های روزگار ساسانی که در آن حدود ایلات تابع دولت ساسانی را گزارش می کند سنگ نوشته ی شاپور یکم در حاجی آباد است . بر اساس این نوشته مرز شمال ایران کوه های دربند آلان ، مرز باختر ارمنستان و گرجستان و کناره های میشان و سرزمین های کناره ی فرات و مرز خاور تا پیشاور یاد شده است . شاپور فهرست سرزمین ایرانشهر را چنین آورده است :
"پارس، پارت (پرثو ه)، خوزستان ، میشان ، اسورستان ، اریانیه ، عربستان ، آذربایجان ، ارمنستان ، ویرچان (ایبری= گرجستان ) ، سیکان ، آردان ( آلبانیا ) ، بلاسکان که تا کوه قاف دربند آلان و تمامی کوه های پدشخوار (البرز ) و ماد، گرگان ، مرو ، هرات ، سراسر ، ابرشهر ، کرمان، سکستان، تورستان، مکران ، پارتان ، هند ، کوشان شهر که تا پیشاور ادامه داشت ، کش ، سغد و چاچستان همه این سرزمین ها و فرمانروایانشان و استاندارانشان باجگذار و پیرو ما شدند.۲
در گفتار بخش های کشوری ساسانی ، سنگ نوشته های آن روزگار سرزمین زیر فرمان شهریاران ساسانی را به " ایران" و " انیران " eran ud aneran بخش نموده اند. به درستی نمی توان روشن ساخت که کدام گستره از این سرزمین پهناور را ایران و کدام را انیران می گفتند. کهن ترین نوشته ای که این مرزبندی را به کار برده است سنگ نوشته ی شاپور یکم است . در این نوشته ها جزییاتی در یاره ی چگونگی این بخش بندی نیامده است . چنان می نماید تلاش شاپور از آوردن این نام ها آشکار ساختن گستردگی شاهنشاهی اش باشد نه باز گو نمودن بخش های سیاسی زیر فرمانش.
چنین پیداست که در این روزگار گونه ای از مرزبندی میان سرزمین هایی که ایران با سرزمین هایی که انیران نامیده می شد وجود داشت. در این باره می توان پنداشت که این بخش بندی بانگاه بر ویژه گی های قومی بوده است ؛ آن گونه که سرزمین هایی که پیروی از ساسانیان را پذیرفته بودند اما از نگاه قومی غیر ایرانی بودند انیران می گفتند و دیگر بخش ها که گرو های ایرانی به شمار می رفتند را ایران گفته اند .
یکی از اصطلاحات بسیار رایج در تقسیمات کشوری واژه ی " شهر " است این اصطلاح در سنگ نوشته ها ، نوشته های کهن به زبان پهلوی و نوشته های تاریخی با کاربردی گوناگون از معنای امروزی آن آمده است . در منابع کهن مراد از شهر اقلیم ، سرزمین وگستره جغرافیایی است . در صورتی که در حالت امروزی آن معنای دیگری از آن برداشت می شود. در نوشته هایی چون : " ارداویراف نامه " ، " کارنامه اردشیر بابکان " ، " شهرستان های ایران " و . . . . . واژه ی ایران شهر به کار برده شده است که در این نوشته سرزمین یا کشور ایران مورد نظر بوده است . واژه ی شهر در روزگار ساسانی برابر با دهیو ( Dahyu ) در زبان فارسی باستان است. در کارنامه ی اردشیر بابکان واژه ی دهیو بد Dahyupat ) ) به مفهوم فرمانروای کشور است .۳
یکی دیگر از بخش های روزگار ساسانی " پادگوست " یا "پادگوس " بود گویا این بخش بزرگ ترین بخش در واحد های اداری سیاسی کشور به شمار می رفت . این واژه با واژه ی پهلوی کوست ( Kust ) و کوستگ ( Kustag )که به معنای سمت ، سوی ، ناحیه ، بخش و جهت است هم خانواده می باشد . در نوشته ی پهلوی " شهرستان های ایران " این واژه به گونه ی " پادگوسپان " یا " پادوسپان " آمده است .۴
کار نامه ی اردشیر بابکان واژه ی کوستک را برای سرزمین هایی چون پارس و سپاهان به کار می برد. آن جا که از سرزمین اردوان نام می برد می نویسد : " ایران شهر دوسد و چهل کدخدا بود سپاهان و پارس و کسته های ( kustakiha ) بهش نزدیک تر به دست اردوان سردار بود. ۵
هم چنین در سطر هشتم سنگ نوشته ی شاپور سکانشاه در تخت جمشید ، پادگوس به معنای یک واحد سیاسی در حدود ایالت های پارس ، سکستان و زرنگ به کار رفته است ، در آن جا که سخن از همراهان شاپور سکانشاه به میان می آید چنین آورده است : " نرسه ی مغ از خاندان وراز و دین مهر از ساتراپ زرنگ و فرستادگان از دیگر نواحی "۶ abarig padgosan چون در میان همراهان شاپور سکانشاه از ایالت های مهم یاد شده است می توان چنین پنداشت که واژه ی abarig padgosan ( دیگر نواحی ) به معنای بزرگان و حاکمان سرزمین های دیگری است که در حدود ایالت های آورده شده بودند و شاید به جهت کوتاه نمودن سخن از آوردن نام دیگر ایالت ها خود داری نموده است .
در نوشته های تاریخی به این واحد سیاسی اشاره ای شده است ؛ طبری در شرح پادشاهی خسرو انوشیروان از مقامی به نام فاذوسبان نام می برد. وی بر این باور است که چهار فاذوسبان در چهار سوی دیار پارسیان فرمانروایی داشتند . از " مردانشاه " به عنوان فاذوسبان نیمروز یاد می کند و هم چنین از فاذوسبان آذربایجان به نام " واری پسر نخیر جان " نام می برد . سرزمین هایی که او برآنان فرمانروایی می کرد عبارت بود از : آذربایجان ، ارمنستان و توابع ، دنباوند و طبرستان و توابع .۷ پیداست که عبارت فاذوسبان در نوشته ی طبری با آنچه که در سنگ نوشته ی شاپور سکانشاه با عنوان padgosan آمده است یکی می باشند . از سنجش گزارش طبری با نوشته های پهلوی چنین دریافت می شود که پادگوس در آغاز فرمانروایی ساسانیان به یک واحد ساسی اداری گفته می شد که در حدود یک ایالت بود، این واحد اداری سیاسیدر زمان های دیگر به ویژه پس از اصلاحات خسرو انو شیروان به بزرگترین واحد اداری سیاسی در تقسیمات کشوری تبدیل شد که از چند ایالت تشکیل می شد.
واحد کوچکتر از پادگوس استان بود. کسی که ریاست استان را در دست داشت استاندار نام داشت ، گویا استاندارن همانند مرزبانان نیروی نظامی در اختیار داشتند. اینان در اصل مباشران املاک سلطنتی بودند .۸
در برخی از نوشته های تاریخی به اصطلاحی بر می خوریم به نام "کوره " یا " خوره " این واژه از واژه ی یونانی ( chora ) گرفته شده است .طبری آن را برای نامیدن استان های سرزمین پارس به کار می برد. ۹ هم چنین ابن اثیر در " الکامل "و حمدالله مستوفی در " نزهت القلوب " کوره را به معنای سرزمین و استان به کار برده است .در نزهت القلوب آمده است : " ولایت برّ ، یعنی خشکی فارس در قدیم پنج کوره گرفته اند . چون اردشیر خوره و اسطخر و دارابجرد و شاپورخوره و در هر یک چند ولایت و شهر بوده و هست ."۱۰ آن گونه که مستوفی گزارش می کند کوره یک واحد سیاسی و مستقل است که هر کدام خود به بخش هایی تقسیم می شود .
ابن اثیر در شرح غلبه ی اردشیر بنیان گذارحکومت ساسانی بر دشمنان و مدعیان فرمانروایی اش گزارش می کند که اردشیر " به گروهی از فرمانروایان از آن جمله مهرک فرمانروای " ابر ساس " از سرزمین اردشیر خوره نامه نوشت واز ایشان خواست که از وی فرمانبرداری کنند . ۱۱ در این گزارش ابن اثیر نیز همانند مستوفی تصریح می کند که خوره یک واحد سیاسی مستقل و متشکل از بخش های گوناگونی است .
از دیگر گزارش های تاریخی که نظرات مذکور را در باره ی خوره تصدیق نموده است نوشته ی سرشناس " فارس نامه ی ابن بلخی " است . ابن بلخی در آن بخش از نوشته ی خود که به بیان بخش های سیاسی پارس می پردازد ، می نویسد : " ولایت پارس پنج کورتست هر کورتی به پادشاهی که نهاد کورت با آغاز او کرده است باز خوانده اند بر این جهت کوره اصطخر ، کوره دارابجرد ، کوره اردشیرخوره ، کوره شاپورخوره ، کوره قبادخوره ، و هر کورتی از این پنج کورت چند شهر ونواحی است . "۱۲
ابن خردادبه نیز به روشنی اصطلاح خوره را برابر با استان می داند . وی در " مسالک الممالک "ضمن اشاره به این که کوره همان استان است گاه این دو واژه را کنار هم می آورد .از جمله " کوره استن شاد هرمز " ، " کوره استن شاد قباد " ، "کوره استن باذیجان " ۱۳
واحد کوچکتر از استان ( کوره ) شهرستان بود . در متن پهلوی " شهرستان های ایران " مفهوم شهرستان برای مرکز ناحیه به کار رفته است .گویا از چند بخش کوچک یک شهرستان تشکیل می شد واحد کوچک تر از شهرستان بخش بود ؛ حاکم بخش را " شهریک " یا "شهریج " می گفتند۱۴ واحد کوچک تراز بخش رستاق ( رستاک Rostak ) بود .شواهدی هست که نشان می دهد رستاق در برابر شهر قرار داشته است، و منظور روستا یا ده بوده است . در " نامه تنسر " از ورشکستگی کشور پیش از اردشیر سخن رفته است . آن جا که می گوید : " فعالیت اردشیر در زمینه شهرها و روستاها بود " در کارنامه اردشیر واژه های "ده "، " رستاق "در برابر هم آمده اند و هر دو به معنای روستا و قصبه ذکر شده اند. ۱۵
کوچک ترین واحد سیاسی "دستکرت " (astkart) بود بر اساس نوشته "ماتیکان هزار دادستان " دستکرد قطعه زمینی است که در آن بردگان به کار زراعت اشتغال داشته و ساکن آن جا باشند. .دستکرد از ده جداست . در کارنامه ی اردشیر بابکان به موزات "ده "از دستکرد یاد شده است .چنین می نماید که دستکرد واحد های کشاورزی مستقلی بودند که ا ز روستا (ده) کوچک تر بودند . مالکیت این واحد های کشاورزی به دست اشراف ودیگر اقشار ممتاز جامعه بود .ممکن بود تعدادی از این دستکردها به شاه تعلق داشته باشد در این حال آن ها را دستکرد های شاهی می نامیدند. ۱۶
فرمانروایان وحاکمان واحدهای اداری سیاسی که به آن پرداخته شد هر کدام عنوان ونام ویژه ای داشتند. معمولأ آنان از میان شهرداران که در آن روزگار از اقشار ممتاز و برگزیده جامعه ساسانی بودند برگزیده می شدند، از همین رو است که برخی از آنان عنوان شاه داشتند. گروهی دیگر به دلیل آن که سرزمین آنان در برابر حملی دشمن بود به پاس خدمت و وفاداری که همواره به شاه داشتند عنوان شاه را از دربار ساسانی دریافت می کردند . در این باره تنسر اشاره می کند : " هیچ آفریده را که نه اهل بیت ما باشد نمی باید شاه خواند جز آن جماعت را که اصحاب ثغورند ، آلان[و] ناحیت مغرب و خوارزم و کابل "۱۷دسته ای دیگر عنوان خدا (xwaday ) داشتند . هم چون " چغان خدا " ، "بخارا خدا " و "سامان خدا" به حکمران تبرستان "اسپهبد " و به حکمران سغد "اخشید " می گفتند .۱۸
پی نوشت ها :
۱- لوکونین، ولادیمیر گریگوریچ ، تمدن ایران ساسانی ، ترجمه عنایت الله رضا ، 1374،ص 99.
2-sprengling martin third century iran 1953 p 14
۲- کارنامه اردشیر بابکان ، ترجمه بهرام فره وشی ، 1354 ، ص110.
۴- آسانا ، جاماسب، متون پهلوی ، ترجمه سعید عریان ،1371، ص64.
۵- کارنامه اردشیر بابکان، ص 3 .
6- fry Richard nelson " the perspolis middle Persian. Inscription.from the time of shapur II .opera minora.vol I . 1976/p.202
۷- طبری ، محمد ابن جریر ، تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد دوم ، 1362،ص645.
۸- کریستین سن ، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، 1370،ص204.
۹ -پیگولوسکایا،ن، شهرهای ایران در روزگار پارتیان وساسانیان ، ترجمه عنایت الله رضا،1367،ص240
۱۰-مستوفی ،حمدالله،نزهت القلوب، تصحیح گای لسترنج، 1362،ص113.
۱۱-ابن اثیر،عزالدین علی، تاریخ کامل، ترجمه ابوالقاسم حالت ، جلد 4 ،ص191.
۱۲- ابن بلخی ،فارسنامه، به اهتمام گای لسترنج و آلن نیکسون، 1363،ص121.
۱۳-ابن خردادبه ، مسالک الممالک،ترجمه سعید خاکرند،1371،صص8و7.
۱۴- یعقوبی،احمد، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی ،جلد1، 1362،ص219.
۱۵-پیگولوسکایا، همان،ص240و241.
۱۶- همان،صص289و290.
۱۷-نامه تنسر، صص289و290.
۱۸- همان،ص54.